یه بازی که من رو تا مرحله ی آخر کشوند...
و بعد از رفتن آخرین مرحله به جای بردن بهم Game Over رو نشون داد...
نه یه جای کار داره میلنگه ...
نمیشه اینقدر بی رحم باشی...
نمیشه بری و هیچ چی نگی...
نمیشه ، نمیشه ، نمیشه ...
بیا و بگو که این چند سال فقط یه شوخی بود ...
قول میدم باور کنم ...
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
شاید که سخنی از من ...
در گوشه ای از این دنیای پهناور مجازی ...
در گوش صفحه ای از کلیدهای الفبا ...
زمزمه کرده باشی و ...
من ندیده باشم ...
سخنی همچون :
"تولدی که گذشت مبارکت شاهد من"
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
.....
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
شاید که شب بزرگترین قاتل آدم هاست ...
و شاید تو هم مانند من فکر میکنی ...
به من و به این که چگونه ام و در کجای این تاریکی محض ...
آری شب هایم با یادت میگذرند ای خاطرات شیرین شب های پر فروغ ...
اما هرچه فکر میکنم در لابلای آن همه خاطرات به یاد نمی آورم که با هم جناق شکسته باشیم ...
پس چرا احساس میکنم که هر لحظه باید به تو بگویم : «همنفسِ شب هایِ مهتابیِ شاهد، یادم تُو را فَراموش» !!!
یادم، تو را فراموش ...
یادم، تو را فراموش ...
#شاهد
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
ای کاش لحظه ای میدیدمت ای دلیل تمام تنهایی های شاهد ...
تنهایی ام تنها با تو برطرف خواهد شد نه با تن هایی که اطراف این تنها را گرفته اند ...
#شاهد
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
تولدت مبارک تنها دلیلِ تنهاییِ #شاهد و تنها دلیل زنده بودنم ...
هیچ نمیدانم ...
و هیچ نمیفهمم ...
و هیچ نمیگویم ...
دردهایم را برایت کادو میفرستم تا از آتش دلم اندکی برای شمع تولدت استفاده کنی چرا که
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
تنها آرزو می کنم که همانند لحظاتی که بر من، بدونِ تو می گذرد، نباشد ...
این دردها را هیچ مسکنی جز حضورت درمان نخواهد کرد ...
من شب ها زخم های دلم را با یادت التیام می دهم ...
اما باز هم دلتنگی به سراغم می آید و زخم هایم را تازه می کند ...
و این است حال و روز من ...
«شاهد»
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
که تمام آدمیان به احترام آن ها تا صبح سکوت می کنند ...
«شاهد»
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
«شاهد»
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق بدان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته است بدان می خندم
«لاأدری»
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی
که آن لحظه، تو رفتی و ... نفسم بند آمد ...
شاهد
برچسب:
نویسنده: آرمان پورعلی