خرید بک لینک
بیا و بگو که این تنها یه بازی بود ...

یه بازی که من رو تا مرحله ی آخر کشوند...

و بعد از رفتن آخرین مرحله به جای بردن بهم Game Over رو نشون داد...

نه یه جای کار داره میلنگه ...

نمیشه اینقدر بی رحم باشی...

نمیشه بری و هیچ چی نگی...

نمیشه ، نمیشه ، نمیشه ...

بیا و بگو که این چند سال فقط یه شوخی بود ...

قول میدم باور کنم ...

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:32

باز در سکوت پی تو میگردم ...

شاید که سخنی از من ...

در گوشه ای از این دنیای پهناور مجازی ...

در گوش صفحه ای از کلیدهای الفبا ...

زمزمه کرده باشی و ...

من ندیده باشم ...

سخنی همچون :

"تولدی که گذشت مبارکت شاهد من"

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:32

امشب عجیب دلم تنگ توست کاش تنها ثانیه ای ، تنها ثانیه ای کنارم بودی ...

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:32

کاش ای تنها امید زندگی میتوانستم فراموشت کنم
یا شبی چون آتش سوزان دل در مزار سینه خاموشت کنم

.....

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:32

آری آخر سکوت مرگبار شب ها، مرا خواهد کشت ...

شاید که شب بزرگترین قاتل آدم هاست ...

و شاید تو هم مانند من فکر میکنی ...

به من و به این که چگونه ام و در کجای این تاریکی محض ...

آری شب هایم با یادت میگذرند ای خاطرات شیرین شب های پر فروغ ...

اما هرچه فکر میکنم در لابلای آن همه خاطرات به یاد نمی آورم که با هم جناق شکسته باشیم ...

پس چرا احساس میکنم که هر لحظه باید به تو بگویم : «همنفسِ شب هایِ مهتابیِ شاهد، یادم تُو را فَراموش» !!!

یادم، تو را فراموش ...

یادم، تو را فراموش ...

#شاهد

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:32

گاهی آنقدر احساس تنهایی میکنی که هیچ جمعی نمی تواند تو را از این تنهایی بیرون بیاورد حتی یک شهر آدم ...

ای کاش لحظه ای میدیدمت ای دلیل تمام تنهایی های شاهد ...

تنهایی ام تنها با تو برطرف خواهد شد نه با تن هایی که اطراف این تنها را گرفته اند ...

#شاهد

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:32

تولدت مبارک تنها دلیلِ تنهاییِ #شاهد و تنها دلیل زنده بودنم ... هیچ نمیدانم ... و هیچ نمیفهمم ... و هیچ نمیگویم ... دردهایم را برایت کادو میفرستم تا از آتش دلم اندکی برای شمع تولدت استفاده کنی چرا که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:32

خیلی از دردها را نمی توان گفت، فقط باید کشید ... برای یک مرد سخت است که حرف از دردهای دلش بزند...شاید به هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 تير 1397 ساعت: 18:38

دیر وقتیست که از حال دلم بی خبری

وقت آن نیست که آیی و غم از دل برهی؟!

شاهد

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 تير 1397 ساعت: 18:38

لحظه های دردناکی است این لحظه های نزدیک به عید ... ای کاش لااقل از دور مرا میدیدی ...به من نگاهی می انداختیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 تير 1397 ساعت: 18:38

نمی دانم لحظاتِ بدونِ من بر تو چگونه می گذرد ...

تنها آرزو می کنم که همانند لحظاتی که بر من، بدونِ تو می گذرد، نباشد ...

این دردها را هیچ مسکنی جز حضورت درمان نخواهد کرد ...

من شب ها زخم های دلم را با یادت التیام می دهم ...

اما باز هم دلتنگی به سراغم می آید و زخم هایم را تازه می کند ...

و این است حال و روز من ...

«شاهد»


موضوعات مرتبط: دل نوشته های من

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:18

بغض هایم آنقدر سنگین است ...

که تمام آدمیان به احترام آن ها تا صبح سکوت می کنند ...

«شاهد»

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:18

بعد از تو حتی سایه ام نیز در کنارم قدم نمیزند ...

«شاهد»

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:18

بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق بدان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته است بدان می خندم

«لاأدری»

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:18

قسم به لحظه ...

که آن لحظه، تو رفتی و ... نفسم بند آمد ...

شاهد

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:18

صفحه بندی